تبليغاتX
عصر انتظار



محرمی دیگر از راه می رسد

 و بهار اشک دیگری بر عاشقان ولایت، که در آن غبار از جان های خسته خویش زدایند و وجودشان را به عطر حسینی معطر کنند.

محرمی که با نام حسین پیوند خورده و با آمدنش فکرها و دل ها متوجه روزی می شود که بزرگ ترین روزهای مصیبت است.

اشک ها در غم برترین انسان های عالم جاری می شوند. وقتی که فرشتگان آسمانی بر حسین گریانند و پریان و پرندگان در زمین و هوا بر او نوحه گرند؛ آیا نباید انسان ها با این آفریدگان هم نوایی کنند و با یادآوری آن چه بر خاندان ولایت گذشت، گریه و نوحه ای همیشگی داشته باشند؟!

آسمان بر او گریسته است، چشم آسمان چهل روز در عزای حسین گریان بود، آیا سزاست چشم زمینیان بر مصیبت او گریان نشود؟! در حالی که قرن ها پیش از ولادتش، انبیای الهی چون آدم و نوح و ابراهیم مصیبت های او را می شنوند و بر مظلومیتش اشک می ریزند.

در حالی که جدش رسول خدا(ص) اعضا و جوارح او را که همان محل فرود آمدن شمشیرهاست، می بوسد و در غربت فرزندش گریه می کند.

در حالی که پدرش امیرمؤمنان (ع) در کنار شطّ فرات می ایستد و مصائب فرزندش را بر ابن عباس بازگو می کند و چنان بر او می گرید که محاسنش تر می شود و اشک بر سینه مبارکش می ریزد. آن گاه که مادرش زهرا(س) قبل از ولادتش بر او محزون و غمگین می شود و برای میوه دلش اشک می ریزد.

در حالی که برادرش حسن(ع) در حالی که در اثر سمّ در بستر شهادت قرار گرفته، او را بغل می کند و با خبر دادن از مصائب روز عاشورا بر او گریه می کند.

و آن گاه که امام زمان(عج) خود را نوحه خوان همیشگی و گریه کننده هر شب و روز مصیبت های جد بزرگوارشان می داند و گریه کردن بر او را تا آن جا که به جای اشک، خون از دیده ببارد، وظیفه خود می داند.

از آن واقعه قرن ها می گذرد؛ اما شعله عشق حسینی هم چنان در دل ها فروزان است؛ چرا که به فرموده پیامبر(ص) «از شهادت حسین(ع) حرارتی در قلب های مؤمنان است که هرگز به سردی نمی گراید».

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390;ساعت 16:36;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

 

آقا جان دست دلم را بگیر...

همان که توبه‌هایش مایه خنده فرشته‌ها شده...

همان که هیچ آبرویی ندارد پیش خدا...

همان که هنوز به عشق جمعه‌هایت زنده است...

همان که دیشب برای آخرین بار توبه‌اش را ریخت توی جعبه‌ای از امید

و دادش دست فرشته‌ای که برساندش دست خدا...

روی جعبه نوشته شده بود...

«آهسته حمل کنید، محتویات این جعبه شکستنی است».

 

اَللّهُمَّ عجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1390;ساعت 12:14;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

و اينك ماييم

 و موسم تجلي حقيقت و فصل رحمت،

 مبادا كه آفتاب عيد هويدا گردد

و دست مان از سفره بي انتهاي الهي خالي.

و از ريزش ابر فضل و بخشش خداوند

 بر كوير خشكيده دل هاي ما بي نصيب.

بياييد اين فرصت يك ماهه را غنيمت شماريم

 و دعوت كريمانه حق را اجابت

 و انبان تهي خود را از توشه هاي اين ماه

 براي هنگامه سخت و صعب حشر و حساب عقبا پر سازيم.

بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید

و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید.

در این ماه، نفس‌های شما تسبیح،

خواب شما عبادت،

عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.

لحظات شادی خدا را ستایش کن

لحظات سختی خدا را جستجو کن

 لحظات آرامش خدا را مناجات کن

لحظات درد آور به خدا اعتماد کن

 و در تمام لحظات خداوند ر اشکر کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1390;ساعت 12:22;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

 

عصر انتظار، ولادتت را به جشن گرفته است

ای گل نرگس

چشمان منتظر ما

 خیس از اشک شوق میلاد توست، مهدی زهرا

خجسته باد میلاد مولود نجات

 

مـژده‌ی آمـدنت قیمـت جـان می‌ارزد

تاری از موی تو آقـا به جهـان می‌ارزد

 

السلام علیک یا صاحب الزمان

 

طلوع نزدیک است اگر بخواهیم

ظهور تو زیباتر از ظهور همه‌ی زیبایی‌هاست

چشم به راه زیباترین بهاریم

خدایا انتظار چقدر دیر می‌گذرد

با صد نگاه خسته، صدا می‌زنیم تو را

بیایید همه منتظر آمدنش شویم

 

به انتظار تو نشستن، اشتباه ماست ، به انتظار تو باید ایستاد

 

ما غایبیم، او منتظر آمدن ماست . . .

 

هر روزی که می گذرد

 یک روز به ظهور امام زمان نزدیک تر می شویم

اما به خود امام زمان چطور . . . ؟

 

یا مهدی ، ای نقطه شروع شفق

 ای مجری حق

میلاد تو قصیده بی انتهاییست که تنها خدا بیت آخرش را می داند

بیا و حسن ختام زمان باش . . .

 

بهترین هدیه به امام زمان (عج) ترک یک گناه است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1390;ساعت 11:46;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

میلاد باسعادت گل سر سبد هستی

قطب عالم امکان

پدر مهربان عالم

حضرت مهدی موعود (عج)

بر تمامی عاشقان و منتظران حضرتش مبارک باد

همه هستى‏ام را كه ذره‏اى از لطف بى‏نهایت اوست،

خاك قدمت كردم،

شاید بیایى و نفسى بر این خاك تیره ، پاى عنایت گذارى.

 آنگاه است كه چشمان همیشه منتظر نرگس،

توتیایى خواهد یافت

 كه جهانى را تواند روشنى بخشد و قافله هستى را راه نماید.

 

اى مهربان‏ترین!

ببین كه از اشك، سرشارم؛

ببین كه مرغ دلم در آسمان آرزوها چگونه بال و پر مى‏زند؛

 ببین كه دستان نیازمند، جز در آستان تو اجابت را نمى‏یابد.

 

پس بیا

و شب هاى تنهایى دلم را كه در هر گوشه آن هزار یلدا خفته است،

ستاره باران كن.

 

اى جانان جان!

از فیض نگاه توست كه عشق در خانه قلبمان مى‏تپد،

 و رود زندگى در رگ هاى عمر، جارى است.

ترنم عاشقانه‏ترین كلاممان،

 موسیقى آرام نام توست،

 كه به تار هستى، زخمه شوق مى‏زند

و آهوى عاشقى را چابك تر از همیشه به هر سو مى‏برد.

 

اى همیشه سبز!

 چشم به راه آمدنت، در جاده‏هاى سرد انتظار، ره مى‏پیماییم.

 شاید آینه اشكمان نیم نگاهى از رخ مهتابى‏ات را حسرت به دل نماند.

اى سرخ‏ترین سپیده!

 مهر خونین چشمانمان در انتظار صبح صادق دیدار توست

 كه هر بامداد سر بر مى‏كند،

 تا شاید دراین بى‏نهایت اندوه، نشانى از تو بجوید،

كه بى تو راه گم كردگانیم در این حیرت.

 

اى وارث لب تشنگان!

تشنه دیدار توایم

و سال هاست كه جز سراب هزار رنگ دنیا،

اجابتى به خود ندیده‏ایم.

 

بیا كه كام عطشناك زندگى در انتظار زلال حضور تو

 به تمنا نشسته است.

در رؤیایى‏ترین شب هاى دل،

نام تو آذین تنهایی هاى بى‏پایان ماست.

 

اى بهترین همیشه و اى همیشه بهترین!

 انجماد ذهن خسته من، شعاعى از تو را مى‏خواهد

 تا زمستان زندگى را از طراوت بهار تو لبریز كند.

 

اى تمام زیبایى!

 عشق تنها با تو معنا مى‏شود

و دلدادگى، كودك نوآموز دبستان كوى توست.

تو جانى و همه خوبی هاى عالم، كالبد.

تو بهارى و همه فضیلت ها، چون شاخه‏هاى تودر تو،

 تو را انتظار مى‏كشند.

 

اگر هنوز آیین مهرورزى غبار خاموشى نگرفته است،

 چون مهر رخ تو برآیینه‏ها مى‏تابد.

 اگر هنوز امیدى است،

 چون گرماى نفس‏ تو چون نسیم‏ بهارى، جان مى‏بخشد

 و شكوفایى مى‏آورد.

 

تو را و میلاد تو را بیش از آن دوست مى‏داریم كه كودكان مهر مادر را.

تو را و میلاد تو را بیش از آن دوست مى‏داریم كه تن، جان را.

تو را و میلاد تو را بیش از آن دوست مى‏داریم كه یعقوب، یوسف را.

تو را و میلاد تو را

همیشه از همه دوست داشتنی ها، بیشتر دوست مى‏داریم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1390;ساعت 11:16;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

یا مهدی ادرکنی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390;ساعت 12:8;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

چقدر منتظرم من، خدا کند تو بيايي


نشسته پشت درم من، خدا کند تو بيايي


از آن درخت شکسته، از آن پرنده خسته


هنوز خسته ترم من، خدا کند تو بيايي


هميشه در سفري تو، بهار و برگ و بري تو


درخت بي ثمرم من، خدا کند تو بيايي


غريب مانده ام اينجا، غريب مثل پرستو


شکسته بال و پر من، خدا کند تو بيايي


شب است و ماه، تويي تو؛ نشان راه تويي تو


ببين که در بدرم من، خدا کند تو بيايي...

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

«گر نيايي فقير مي ميرم»



مثل دنيا حقير مي ميرم



چون کبوتر که در قفس حبس است



تک و تنها اسير مي ميرم



اي شکوه ترنم باران



در فراقت کوير مي ميرم



توي شهر دلم زمين لرزه است



زير آوار پير مي ميرم



بي تو زجرآور است جان کندن!



واي بر من؛ چه دير مي ميرم!



تو بيا، مي خورم قسم به خدا



چون بگويي بمير، مي ميرم



«مهديا» اي تمام هستي من



گر نيايي فقير مي ميرم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390;ساعت 19:20;  توسط زهرا فتحعلی;  | 


ما را به یک کلاف نخ آقا قبول کن


یـا ایّهـا العــزیز! أبانـا! قــبول کن


آهی در این بساط به غیر از امید نیست


یـا نـاامیدمــان ننـمـا یـا، قـبـول کن


از یـاد بـرده ایم شمـا را پـدر! ولی


این کودک فراری خود را قبول کن


رسم کریم نیست که گلچین کند، کریم!


مـا را سَـوا نکـرده و یک جـا قـبول کن


گر بی نوا و پست و حقیریم و رو سیاه


اما به جــان حضرت زهـرا قبـول کن


گندم که نه، مقام شما بود لاجَرَم


رمز هبوط آدم و حوّا، قـبول کن


 


[تصویر: 64477641722348456139.jpg]

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390;ساعت 17:53;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

انشاالله سال جدید سال ظهور آقامون باشه

Click for larger version

مهدیا منتظرانت همه در تاب و تبند

همه ی اهل جهان، جمله گرفتار شبند

چو بیایی غم و ظلمت برود از عالم

شاد گردد دل آنان که گرفتار غمند.

 

وقتی میگیم خدا کند که بیایی

شاید او می فرماید خدا کند که بخواهید…

التماس دعای فرج

 

ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد

ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت

ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت

 صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت

تقدیم به حضرت مهدی عزیزم.

 

ای کاش همه می دانستند دنیایی که در آن حجت خدا نباشد

جهنمی بیش نیست.

جهنمی که اگر نیک بنگری زبانه های آتش آن را خواهی دید.

آری ای دوست !

 تا زمانی که بهشت ظهور نکرده است

من و تو مقیم جهنمیم…

 

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود

عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود

شرط می بندم زمانی که نه دور است ونه دیر

مهربانی حاکم کل مناطق می شود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389;ساعت 16:54;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

آغاز ولایت عهدی گل نرگس

برتمام منتظران ظهورش مبارک باد

 

درد دل با امام زمان (عج)

السلام علیک یا ابا صالح المهدی
سلام بر توای خاص ترین وپاک ترین نعمت خدا.
سلام برتوای مهدی ای پسرمحمد و علی
ای نوگل بهار جنت و ای پسر فاطمه کجا هستی؟

می دانم که ناله ی دلم رامی شنوی و اشکهای سرازیرم رامی بینی.
ای ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آرزوی قلبی ما و ای شمیم عطر بهشت
کجا بروم تا پیدایت کنم؟

هر جمعه که می گذرد و نمی ‌‌‌‌آیی
گویی روزبه روز قلبم پیرتر می شود.

ای مولاجان تاکی درانتظارت گریان بمانم؟

ای حجت خدا هیچ کسی جزتودرمان دردها نیست.‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
آیا راهی برای دیدارت هست؟ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
آیا روزی خواهد رسید که چشمان اشک بارم
به یمن برکات قدومت روشن شود؟
آیاخواهم توانست یکی ازعاشقان خالصت باشم؟

ای خورشید تابان اهل بیت و ای ماه نورانی اسلام محمدی
دیگر اشکهایم یارای دل خسته عاشقم نیست.

ای نور چشمهای منتظر
قسم به ذره ذره ی عشقی که برای تودرسینه ام می تپد
منتظرت می مانم
و با اراده ای محکم
و دلی غمدیده از دوریت
عهد می کنم که هرگز از بیعت باتوبرنگردم.

ای مولا بیا که دل به تنگ ‌‌‌‌آمده
بیا که برای جگرهای سوخته ی ما التیامی جزظهورت نیست
و هیچ مرهمی گواراتر از دیدار تو  زخمهای داغدیده راتسکین نمی دهد.

بیا که دلم از فراقت ‌آتش گرفت.
بیا ای قاصد ‌آزادگی و پیام ‌آور کربلای حسینی.

بیا ای فرزند قرآن!
بیا ای ناجی ما و ای بهار دلها!
بیا که دل خسته ام تو را می طلبد
و تویی تمام آرزوی منتظران عاشق.

اگرزمان موعود فرا رسید
و من ازجهان چشم فروبسته بودم
بدان که تا آخرین لحظه ی زندگی منتظرت ماندم.
بدان که ضربان قلبم به عشق تومی تپد.

فریاد ازخدا می خواهم و ناله ازدل برمی آورم
که چرا ازمحبوبترین عاشقان دورم.

پس توای پروردگار مهربان و بخشنده !
جمال پاک و منزه فرزند زهرای اطهر را
برای ما ظاهر ساز
و آن مروارید درخشان را از پرده غیب برون آر
که دلهای سوخته و دستهای به دعا برداشته مان
محتاج و نیازمند دستهای عدالت گسترش است.

ای خدا بیا و رحمی براین بندگان حقیر درگاهت بفرما
و ظهور مولایم مهدی را نزدیکتر کن.

ای خداوند کریم،
این عاشقان رنجیده را
به وصال دستهای پر برکت امام زمان برسان
و ما را از رهروان مهدی و عاشقان راه حق قراربده.

به امید روزی که با لطف خدا و ظهور مهدی موعود (عج)
اشکهای انتظارمان تبدیل به گلستان گلهای عشق محمدی شود.


اللهم عجل لولیک الفرج

امام زمان (عج)

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت‏
دست مرا بگیر كه آب از سرم گذشت‏

مانند مرده‏ای متحرك شدم، بیا
بی تو تمام زندگی‏ام در عدم گذشت‏

می‏خواستم كه وقف تو باشم تمام عمر
دنیا خلاف آنچه كه می‏خواستم گذشت‏

دنیا كه هیچ، جرعه آبی كه خورده‏ام‏
از راه حلق تشنه من، مثل سم گذشت‏

بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده‏ایم‏
از خیر شعر گفتن، حتی قلم گذشت‏

تا كی غروب جمعه ببینم كه مادرم‏
یك گوشه بغض كرده كه این جمعه هم گذشت‏

مولا، شمار! درد دلم بی‏نهایت است‏
تعداد درد من به خدا از رقم گذشت‏

حالا برای لحظه‏ای آرام می‏شوم‏
ساعات خوب زندگی‏ام در حرم گذشت‏

 

التماس دعاي فرج

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389;ساعت 16:37;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

اي منتظر، غمگين مباش قدري تحمل بيشتر، امام زمان(عج) خواهد آمد و حضورش تسلاى دل ياس‏هاى كبود خواهد بود.

همه در انتظار توايم، بيا كه عشاق زير سقف خيمه اسلام در ميان شقايق و آلاله، با صفا و بي ريا، همچون آب در پي چشمه سار نوراني ولايت، حديث «عجل علي ظهورك» را تلاوت مي‌كنند، بيا و با طلوعت جهان را در حيرت نور بيفشان، بيا و سقف خيمه انتظار را بشكاف و دريچه‌هاي ملكوتي ديدار را برايمان بگشاي.

ما پيروان راه هزاران ساله انبيا هستيم و به عهد ازلي خويش با آفريدگار متعال لبيك گفته‌ايم و براي تحقق آن عصر موعود، عصر عدالت و حاكميت احكام خدا، قيام كرده‌ايم تا راه تاريخ را به سوي نور بگشاييم و اگر چشم دل باشد، خواهد ديد كه اين راه با بال‌هاي ملايك فرش شده است.
رايحه ظهور موعود، دل شيفتگان حق را بي‌تاب كرده و آنان را به صحنه حضور كشانده است. اما مهدي جان! اين قرن قرني است كه حق در كره زمين به حاكميت خواهد رسيد آينده در انتظار توست...
درپر و بال وجودم تنها در امتداد چشم‌هاي زيبايت باز مي‌شوند و اوج مي‌گيرند، بي تو بودن غير ممكن‌ترين تصور است، اي پيوند خورده با جاودانگي ‌اي تنها سيراب‌كننده همه تشنگي‌هايم، رضايت تو... مولا، سخت دلتنگم.
چرا ظهورت را بشارت نمي‌دهي؟ تنها نور جمال تو ظلمات دلتنگي را مي‌شكافد سخت محتاج ظهورت نشسته‌ام تا از پشت كوه‌هاي سر به فلك كشيده فراق، بار ديگر نگاهم مهمان شود بر نظاره تو.

زجاده‌هاي خطر بوي ياس مي‌آيد كسي از آنسوي مرز محال مي‌آيد
صداي كيست؟ خدايا درست مي‌شنوم؟ دوباره بوي صداي بلال مي‌آيد
مشام جنگل آتش گرفته مي‌سوزد كه بوي سوختن از يك نهال مي‌آيد
زبس فرشته به تشييع لاله آمد و رفت صداي مبهم برخورد بال مي‌آيد
مپرس از دل خود: لاله‌ها چرا رفتند كه بوي كافران از اين سؤال مي‌آيد
بيا و راست بگو، چيست مذهبت اي عشق كه خون لاله به چشمت حلال مي‌آيد؟
به لحظه لحظه اين روزهاي سرخ قسم كه بوي سبزترين فصل سال مي‌آيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم بهمن 1389;ساعت 17:24;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

یا اباصالح المهدی ادرکنی...

 

در کودکی خوانده بودیم" آن مرد درباران آمد"؛

غافل ازاینکه تاآن مردنیاید، باران نمی بارد

 

دلم یکی رو میخواد که همه ی زیبایی ها رو یکجا داشته باشه!

یا مهدی کی میایی؟



خدایا ،  درک دوران سبز ظهور دولت عشق را نصیب ما بگردان

آمین . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم بهمن 1389;ساعت 17:19;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

دیشب کسی برای تو سجاده وا نکرد

بغضی ترک ندید و گلویی صدا نکرد

انگار ما بدون حضور تو راحتیم

وقتی کسی برای ظهور تو دعا نکرد

وقتی که دامن تو رها شد زدست ما

دست گناه دامن مارا رها نکرد

در روزگار ما تو بیابان نشین شدی

خاکم به سر که دل ما حیا نکرد

دیدند درد دین خدارا نداشتیم

مارا کسی برای شهادت جدا نکرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389;ساعت 12:12;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

                      طفل شش ماهه تبسم نكند پس چه كند   

   

آنكه بر مرگ زند خنده، على اصغر توست

"على اصغر، يعنى درخشانترين چهره كربلا،

 بزرگترين سند مظلوميت و معتبرترين ‏زاويه شهادت... .

چشم تاريخ، هيچ وزنه ‏اى را در تاريخ شهادت، به چنين سنگينى نديده‏ است."

 على اصغر را باب الحوائج می ‏دانند،گر چه طفل رضيع و كودك كوچك است،

امّا مقامش نزد خدا والاست.

در گلخانه شهادت را می گشايد كليد كوچك ما

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389;ساعت 10:41;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

پیوندی آسمانی

سالروز ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه زهرا(س)

امروز فاطمه ای که حبیبه خدا

 عصاره خوبی ها و نگین تحیّر برانگیز خلقت است،

با مردی آسمانی و الهی، مردی از تبار نور

مردی از دیار بهشت، علی مرتضی

 وصی رسول خدا پیوند ازدواج می بندد.

عرشیان هلهله گویان، عالم را نورافشان می کنند.

سلام و درود از آسمان می بارد

و طَبَق طَبَق تحفه از عرش فرو می بارد.

  آلبوم و آرشیو کارت پستال ها | کارت پستال سالروز ازدواج امام علی (ع) و حضرت زهرا (س) | www.vefagh.co.ir

امشب شب عروسی ماه و خورشید است.

 آسمان، جلوی قدم‏هایشان دامن می‏ گسترد.


نسیم، دیوارهای کوچه را غرق بوسه می‏کند؛

 و ندای زیبای تکبیر

موسیقی شادترین عروسی هستی می شود.

  آلبوم و آرشیو کارت پستال ها | کارت پستال سالروز ازدواج امام علی (ع) و حضرت زهرا (س) | www.vefagh.co.ir

لباس یاس برتن کرد زهرا


کنار دست او بنشست مولا


محمدخطبه خواند زهرا بلی گفت


غلط گفتم بلی نه "یاعلی" گفت.

 آلبوم و آرشیو کارت پستال ها | کارت پستال سالروز ازدواج امام علی (ع) و حضرت زهرا (س) | www.vefagh.co.ir

دیدم که به عرش شور و شوقی بر پاست 

برپا گر این بزم شعف ذات خداست

 

گفتم  به خرد  چه  اتفاق  افتاده 

 گفتا که عروسی علی و  زهرا است

راد اس ام اس دات کام - www.radsms.com

 مبارک باد این جشن آسمانی بر همه آسمانیان.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389;ساعت 16:13;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

مهدی جان روا بود که گریبان ز هجر تو پاره کنم

دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم  . . .

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

کاش از دلبر نشانی داشتیم 

بر سر کویش مکانی داشتیم

از برای مهدی صاحب الزمان

 کاش در دل جمکرانی داشتیم

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

این عشق آتشین زدلم پاک نمی شود 

 مجنون به غیر خانه ی لیلا نمی شود

بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند

 هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389;ساعت 12:14;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

یا علی موسی الرضا (ع) میشه به من نگاه کنی ...

حق، معرفت به هر نگاهم داده

در حلقه ی عشق خویش راهم داده

اینها همه علتش فقط یک چیز است 

 ایرانی ام و رضا پناهم داده . . .

مگذار مرا دراین هیاهو، آقا 

تنها و غریب و سربه زانو آقا

ای کاش ضمانت دلم را بکنی 

تکرار قشنگ بچه آهو آقا

کسی قدم به حرم بی مدد نخواهد زد 

 بدون واسطه دم از احد نخواهد زد

گدای کوی رضا شو که آن امام رئوف

 به سینه ی احدی دست رد نخواهد زد


نقاره ها ز اوج مناره وزیده اند

مردم صدای آمدنت را شنیده اند

زیباتر از همیشه شده آستان تو

آقا! چقدر ریسه برایت کشیده اند

 

عیدتون مبارک

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389;ساعت 17:44;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

من از سرزمین غریب ، خیابان مه گرفته ، کوچه ظلمت ، پلاک

 پوچ ، به آدرس بهشت ، سرزمین گل ها ، خیابان آزادگی ، کوچه

 محبت می فرستم.می گویند سلام نام خداست.

 به رسم عاشقی نه، به رسم بندگی میگویم.سلام ، سلامی از

 پشت های قلبم برمی خیزد. سلامی به سرخی چشمان

 اشکبار ، سلامی به زیبایی اندیشه های سبز و سلامی از سر

 صدق و صفا.

تو آنقدر مهربانی که به هر گل شقاقی که

می رسی سلام می کنی و چه با خضوع هستی در مقابل

 شکوفه ها.

تو همانی که به بوته های خار هم اعتنا

می کنی .همانی که به لاله ها ، یاس ها ، به باغ ها

 احترام می گذاری .آقایم تو زندگی جاودانه هستی که سکوت

 دشت عاشقی را با کلام های پر صلابتت می شکنی و با غنچه

 های دشت هم آواز می شوی و پرودگارت را ستایش

 می کنی.

تو را می گویم که حتی در غربت ، تنهایی را احساس

 می کنی.سر رشته دلت را به مهربانی لایزال خداوند گره زده

 ای ، اشک های مهربانیت را برای آدمی بی سر و پا چون من

 هدایت می کنی .

تویی که هنگام سخن گفتن عطر خوش قرآن

 از دهان مبارکت بیرون می تراود. ای ولی زمین و زمان، بگذار از

 آسمان وسیع چشمانت ستاره ای بچینم و اون رو به عنوان

یادگاری سر سجاده نمازم بگذارم. ای ساحل آرام ایمان ، به من

 هم ترانه ایمان ، تقوا ، عشق ، محبت و ...را ببخش.

 (به امید روزی که ظهور کنی)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389;ساعت 17:41;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

ياران مردانه رفتند

 اما هنوز تکبير وفاداري‌شان از مناره‌هاي غيرت اين ديار به گوش مي‌رسد.

 ياران عاشقانه رفتند

 اما هنوز لاله‌هاي سرخ دشت‌هاي اين خاک به يمن آنان به پا ايستاده‌اند

 و ما چند روزي را در هفته دفاع مقدس به ياد آن رادمردان

ايثار و شهادتشان را به نظاره مي‌نشينيم.

 

ديروز از هرچه بود گذشتيم

امروز از هرچه بوديم

آن‌جا پشت خاكريز بوديم

و اين‌جا در پناه ميز

ديروز دنبال گمنامي بوديم

و امروز مواظبيم ناممان گم نشود

جبهه بوي ايمان مي‌داد

و اين‌جا ايمانمان بو مي‌ دهد

الهي نصيرمان باش، تا بصير گرديم

بصيرمان كن، تا اسير برنگرديم

و آزادمان كن تا اسير نگرديم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مهر 1389;ساعت 11:43;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389;ساعت 11:55;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

عجب صبری خدا دارد ...

قرآن

اقدام موهن و شیطانی استکبار جهانی

 در آتش زدن کتاب مقدس و آسمانی قرآن کریم را

به شدت محکوم می نمائیم.

 

در این مصیبت جانگداز ، باید چشم ها ، خون بگرید ،

 چرا که منشور جاوید انسانیت و لوح ماندگار شرافت،

 و قاموس کرامت ، بدست انسان نماهای پیرو ابلیس ،

 زبانه می کشد ،

پس تا روز از پی شب می آید

 باید در این مصیبت جانکاه گریبان چاک داد

و اشک ماتم ریخت و با اندوه هم خانه شد.

 

با صدای رسا اعلام می کنیم که

منطق قرآن آتش زدنی نیست

و آنچه که آتش می‌گیرد هویت آتش زنندگان است.

 

ما پیرو آیینی هستیم که

پیشوایش امیرالمومنین علی علیه‌السلام

 بی حرمتی به زن یهودی در قلمرو حکومتش را بر نمی تابد

و به خاطر آن رخداد، طلب مرگ می نماید

 

این ضایعه مولمه را

به محضر مقدس حضرت بقیة الله الاعظم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

 و همه مسلمانان و قرآن دوستان عالم تسلیت گفته

و از خدای بزرگ شتاب در امر ظهور آن قرآن ناطق را خواستاریم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389;ساعت 18:8;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389;ساعت 11:52;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

عطر احساس

صفای سجاده

آوای ربنا

دعای سحر

همگی تو راهند

كاش در اين رمضان لايق ديدار شوم

سحري با نظر لطف تو بيدار شوم

 

كاش منت بگذاري به سرم مهدي جان

تا كه همسفره تو لحظه افطار شوم

اللهم صل علي محمد و آل محمد . نواي دل

ای دوست بهار بی خزان را دریاب

در وقت سحر حال اذان را دریاب

یک ماه تحمل کن و یک سال صفا

مهمانی ماه رمضان را دریاب

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389;ساعت 9:16;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

آقای مهربانم یوسف زهرا تولد تو تولد تمام خوبیها و زیبائیهاست .

آقاجون دلتنگتم کی میای ؟ یوسف زهرا کی قدم رو چشممون میذاری .

آقا جون دلم گرفته مثل آسمون ابری

کی میشه آسمون دلمون رو با نگاه مهربونت بهاری کنی

در انتظارت می مونم آقاجونم

 تا کی در آرزوی تـو شـب را سحـر کنم؟

شب تا سحر به یاد رخت ناله سر کنم؟

 

آخر کــجا روم؟ ز کــه گیرم ســراغ تــو؟

ابـــراز دردهـا به کدامیـــن بشـــر کنم؟

 

آجرک الله یا بقیة الله...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مرداد 1389;ساعت 19:30;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

نکند مهد دلم باز نيايي مهدي


جمعه ديگرم آيد تو نيايي مهدي


مهدي جان!

جان به فدای تو که به گفته خودت مظلومترین فرد عالم هستی.

چه کرده‌ایم با تو که دلت خون است از دست ما؟

 دلت خون است.دلت خون است.دلت خون است.

 

کمی فکر کن؟

میری جمکران و دعا میکنی،

حاجتت برآورده نمی شود بعد با امام زمان قهر می‌کنی؟

باچه کسی قهر میکنی؟

قطب عالم امکان، گل سرسبد هستی ،

سبب نزول برکات آسمانی؟ .....

 

بعد به دوستت می‌گویی

 به جمکران رفتی دعا نکن که من دعا کردم

و جواب نگرفتم.

 

باخودم می‌گم چقدر آقا غریب و چقدر مظلومه.

مگه ما چه گلی به سر آقا زده‌ایم ؟

چه کاری کردیم که قلب مولا از ما شاد بشه؟

 

این‌همه نغمه یابن الحسن سرداده‌ایم تا حالا فکر کرده‌ایم که

ابن الحسن از چه چیز خوشش می آید، همان را انجام دهیم؟

یا فقط با گناه و معصیت به اسم شیعه علی علیه السلام 

آبروی اهل بیت را برده ایم؟

 

شاید این زبان حال مولاست که :

هرکس به طریقی دل ما میشکند           

 بیگانه جدا دوست جدا می‌شکند

 

با کوله باری از گناه ،معصیت و شرمساری

 با خود عهد می‌بندم که از امروز

کاری را انجام دهم که

مولا و آقایم صاحب الزمان عجل الله فرجه شاد شود.

 

یکبار هم که شده کارهایم را برای خوشحالی قلب او انجام دهم.

مولای من خودت کمک کن

و دستم را بگیر تا در این پیچ و خم دنیا گم نشوم.

 

هر کجا سلطان بود دورش سپاه و عسکر است

پس چرا سلطان خوبـان بی سپاه و لشکر است

بـا خـبـر بـاشیـد ای چــشــم انـتــظـارن ظـهــور

بـهتـرین سلـطـان عـالـم از هـمه تنـهـاتـر است

 

اي فرزند محمد ،  يادگار صلابت علي ، آيئنه دارعصمت زهرا ، گنجينه صبر حسن ، آواي خروشان حسين ، روح عشق سجاد ، برگ برگ صحيفه باقر، طنين دانش صادق ،  غريو  ظلم ستيز  كاظم ، جوشان رافت رضا ، چشمه سار بخشش جواد ، نگاه آرام هادي و هيبت زيباي حسن  ، مهدي  كي خواهي آمد ، اي غارتگر دلها ، سوداي جانها ،     كي خواهي آمد .....

آقاي خوبم  پس كي قدم مي گذاري بر چشمان منتظرانت ، مولا ،  پس كي ميائي  تا با گامهاي سبزت كوير دلمان را خرم كني ، پس كي خواهي امد تا با دستان عدالت گسترت  نفس هاي بشماره افتاده ي مظلومان را حيات بخشي ...

حبيب ما ... چگونه بخواهيم از خدايمان و خدايت تا فرجت را تعجيل بخشد ...

ما همچنان منتظريم و منتظر مي مانيم ومنتظر مي ميريم به اميد روزي كه گامهاي پر صلابتت در ظهورت را ببينيم و بشنويم آواي پر طنين انا المهدي را ...

آقا !!!  اگر آمدي و نبوديم بدان كه قلبهايمان بخاطر تو تپيد و از غصه ي نديدنت از طپش ايستاد .

 

مولا جان !!!

 

تو را به حرمت مسافران جاده انتظار

 

تو را به حرمت عاشقان منتظر و منتظران عاشق

 

تو را به حرمت بال و پر خاكي كبوتران آن مزار بی نشان

 

و به حرمت ناله هاي فاغث يا غياث المستغيثين

 

از پشت پرده غيبت در آی

 

و به كنعان ديده ها قدم بگذار

 

و خلعت سبز طلعت جاويدان را

 

به افق قلب های منتظران شیعه بپوشان

 

مولا جان !!!

 

مگر نمی دانی ؟!؟

 

مگر نمی بینی ؟!؟

 

می دانم که می دانی!

 

و می دانم که می بینی!

 

ولی روزگار نامرديهاست و زمانه،

 

تكرار قصه سرنوشت فرزندان آدم

 

هر روز هابيلی در آتش كينه قابيلی می سوزد

 

و هنوز صدای محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)

 

 

از ورای قرن ها گذر زمان من كنت مولاه فهذا علي  مولاه را  فرياد می زند

 

و اني تارك فيكم الثقلين را قرائت می كند

 

و كبودی ياسها در خم كوچه های غربت تكرار میشود

 

و در هر گوشه از جهان سقيفه ای برپاست

 

و سقيفه نشينان بسيار...

 

ولی علی بر دست بالا رفته در غدیر ولايت

 

تنها خانه نشينی را به ارث می برد

 

و كبوتران چاهی از لابه لای صفحات ورق خورده تاريخ

 

هنوز آماده ی شنيدن ناله های غريبانه اند

 

 

كل يوم عاشوراست

 

و در پی شكستن ديوارهای صوتی

 

تكرار دريده شدن حلقوم های شش ماهه

 

و آسمان هر روز پذيرای مشتی خون

 

و پا برهنگان و مستضعفان تاريخ

 

در جستجوی رد پايی از قافله و ناقه های زينب اند

 

و جام ها مست از شراب خون انسان ها...

 

 

آيا هنگام آن نرسيده است!

 

كه بر واژه ظلم و ظالم خط بطلان بكشی

 

 

آيا نرسيده، زمانی كه، حجاب غيبت از چهره بركنی

 

و ذوالفقار عدالت را از قفس نيام رها سازی

 

 

بیا بیا بیا....

 

بيا اي موعود همه اعصار و قرون

 

بيا و با آمدنت فهذا علي مولاه را تفسير كن

 

 

برای آنان كه غدير را در بخ بخ يا علي خلاصه كرده اند

 

برای آنان که جغد وار

 

ناله رهایی از قیومیت ولایت را سر می دهند

 

بيا تا كربلا در مظلوميت خود به گرد غريبی حسين چرخ نزند

 

و قافله زينب بی قافله سالار سفر نكند

 

 

بيا و با نريد ان نمن علي الذين استضعفوا

 

 

ستمديدگان جهان را بر اريكه قدرت بنشان

 

بيا كه سرير عدالت در انتظار قدومت بی تاب و بیقرار است

 

 

آسمان غرق خيال است کجايي آقا


پنجمين جمعه سال است کجايي آقا


يک نفس عاشق اگر بود زمين مي فهميد


عاشقي بي تو محال است کجايي آقا

 

خدايا!


اگر بناست آن محبوب آسماني را


تنها چشم‌هاي پاك ببينند


پس الودگان و گناهكاران سر بر شانه كه بگذارند...؟!

۱۲۰۰ سال گذشت و ۳۱۳ نفر پیدا نشد 

چقدر طول می کشد آدم شدن

ولی حر در نصف روز آدم شد

سلام بر امامی که همیشه از یادش غافلیم و او به یاد ما است .

سلام بر امامی که منتظر اذن خدا است

 و منتظر محبان و دوست دارانش .

 سلام بر او که به انتظار او، هنوز در راهش ایستاده ایم

و خواهیم ایستاد .

 

 انتظار، ستون فقرات مکتب تشیع است .

 انتظار است که ایستادگی در برابر ستم را سرلوحه فرهنگ شیعه

 قرار داده و تحمل ناگواری ها را ممکن ساخته است .

سلام بر منتظران راستین که دل هاشان در شوق رسیدن به آن مهر

خداوندی می کاود همه جا را...

سلام بر عاشقان درگاه حق

 که بی وقفه می سوزند و مهر خاموشی بر لب دارند...

سلام بر پاک سیرتانی که تو را،تنها تو را زمزمه میکنند

ای سبزترین بهار...

و سلام بر تو ای امید انتظار زمین و آسمان...

سلام بر تو ای روح پر شکوه حق...

سلام بر تو ای محبوب دلها...

سلام بر تو ای آسمانی ترین،ای عاشقانه ترین شعر آفرینش...

 

میخواهم هفت سین عشقم سلام بر تو باشد و بس...

سلام بر تو و هر آنچه که از برای توست...

مولای من!

از تو می خوانم ، و تو را می جویم ای آرزوی دیرینه من...

هر آنچه هست را برای تو میخواهم  و از تو می سرایم این شعر ناتمام را...

 

دفتر عشق را گشودنش سهل است اما بستنش را کس نتواند...

 

سال هاست برای تو مینوسم ، از تو و عشق تو،

از تو و هر آنچه متعلق به توست...

 

دلم میخواهد تک تک واژه های شعرم تو را بسرایند و از تو بگویند...

آری برای تو می نویسد دوباره، منتظری چشم براه دوخته...

دلش را عشق و امید تو افروخته...

 

دلم میخواهد تو را بیش از پیش بخوانم...

لبریز شوم از شوق وصال...

و از عشق به تو...

 

دلم میخواهد...

 

ای آیه نور...

ای آفتاب ظهور...

ای آن که چشم منتظری گشته به راه تو کور..

 

ای آسمانی ترین!

بگو که ابرهای رحمت بر وجودی نالایق ببارند...

بگو آرام بخشند اندکی این آتش سوزان هجران را...

 

منتظران چشم براهند...

بارانی ترین من بیا

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389;ساعت 12:12;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

مهدي جان!

به روسياهي‌مان نگاه نکن

و به دستهايمان که خالي و گنهکارند،

قلبمان را ببين که هر روز، صبح و شام تو را مي‌خوانند.

 

- تو خواهى آمد

و ياس‏ها و نيلوفرهاى «سركش‏» را به دعوت خواهى خواند

و حضور تو تسلاى دل ياس‏هاى كبود خواهد بود.

 

- مهدي جان بيا

و دنياى دل را به بوى خوش فطرت پر كن.

دل‏هايى كه همواره در سرزمين نيمه شب تو را مى‏خوانند

و به عشق تو در آسمان مكاشفه پرواز مى‏كنند.

آقای من !

تو می آیی و من در لابه لای اطلسی ها ، زمزمه دلنشین گامهایت را

 می شنوم ...

چه صدای دلنشینی 

آقای من !

بغض باران در گلویم ریشه کرده است ، صاعقه هر لحظه قلبم را

می شکند ...

صدای شکست قلبم را می شنوی ؟

آقای من !

تا کدامین جمعه زیر رگبار انتظار به امید آمدنت گل نرگس بیاورم ؟

 

آقای من !

محبتی باقی نیست ، بیا که دیری است ، مهربانی هایمان کافی نیست ...

بین این همه آدم نما بدجوری احساس غربت می کنیم

 

دعا کرده ام تا بهار ظهورت به لب های مردم تبسم بماند

بگو با دعایی که در انتظار است نگاهم به آمین چندم بماند

 

دعای امروز:

از خدا بخواهیم آنچه را که شایسته ماست به ما بدهد نه آنچه که

 آرزو داریم .

زیرا گاهی آرزوهای ما کوچک ولی شایستگیمان بسیار است 

 

جمله روز:

در اوج ناامیدی به یاد بیاور

که تاریک ترین ساعت شب به طلوع خورشید نزدیک است .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389;ساعت 23:42;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

روزگاری بود میوه اش فتنه ، خوراکش مردار ، زندگی اش آلوده ، سایه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند . تازیانه ستم ، عاطفه را از چهره ها می سترد . تاریکی ، در اعماق تن انسان زوزه می کشید و دخترکان بی گناه ، در خاک سرد زنده به گور می شدند . و در این هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ایستاد و زمین در زیر پاهای او استوار گردید .

آن شب ، شب بیست و هفتم رجب بود . محمد غرق در اندیشه بود که ناگهان صدایی گیرا و گرم درغار پیچید : بخوان! بخوان به نام پروردگارت که بیافرید ، آدمی را از لخته خونی آفرید ، بخوان که پروردگار تو ارجمندترین است ، همو که با قلم آموخت ، و به آدمی آنچه را که نمی دانست بیاموخت . . .

 
 
 مهدي بيا كه عيد اعظم پيمبر است


اين بعثت محمد و تبريك حيدر است


در اهتزار پرچم قرآن هل اتي


تا موسم ظهور بدستان رهبر است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389;ساعت 23:21;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

 

صاحب الزمان!

داستان یوسف را گفتن و شنیدن به بهانه‎ی توست .

شرمنده‎ایم .

می‎دانیم گناهان ما همان چاه غیبت توست .

می‎دانیم کوتاهی‎ها،نادانی‎ها و سستیهای ما، ستم‎هایی است که در حق تو کرده‎ایم .

یعقوب به پسران گفت: به جستجوی یوسف برخیزید،

و ما با روسیاهی و شرمندگی، آمده‎ایم تا از تو نشانی بگیریم .

به ما گفته‎اند اگر به جستجوی تو برخیزیم، نشانی از تو می‎یابیم .

اما ای فرزند احمد ! آیا راهی به سوی تو هست تا به دیدارت آییم .

اگر بگویند برای یافتن تو باید بیابانها را درنوردیم، در می‎نوردیم .

اگر بگویند برای دیدار تو باید سر به کوه و صحرا گذاریم، می‎گذاریم .

ای یوسف زهرا !

خاندان یعقوب پریشان و گرفتار بودند،

ما و خاندانمان نیز گرفتاریم،

روی پریشان ما را بنگر. چهره زردمان را ببین .

به ما ترحم کن که بیچاره‎ایم و مضطر

ای عزیزِ مصرِ وجود !

سراسر جهان را تیره روزی فرا گرفته است .

نیازمندیم ! محتاجیم و در عین حال گناهکار

از ما بگذر و پیمانه جانمان را از محبت پر کن .

یابن الحسن !

برادران یوسف وقتی به نزد او آمدند کالایی – هر چند اندک – آورده بودند،

سفارش‎نامه‎ای هم از یعقوب داشتند .

اما ...

ای آقا ! ای کریم ! ای سرور !

ما درماندگان، دستمان خالی و رویمان سیاه است .

آن کالای اندک را هم نداریم .

اما ... نه،

کالایی هر چند ناقابل و کم بها آورده‎ایم .

دل شکسته داریم

و مقدورمان هم سری است که در پایت افکنیم .

ناامیدیم و به امید آمده‎ایم .

افسرده‎ایم و چشم به لطف و احسان تو دوخته‎ایم .

سفارش نامه‎ای هم داریم .

پهلوی شکسته مادر مظلومه‎ات زهرا را به شفاعت آورده‎ایم .

یا صاحب الزمان !

به یقین، تو از یوسف مهربانتری .

تو از یوسف بخشنده‎تری .

به فریادمان برس، درمانده‎ایم .

ای یوسف گم گشته ! و ای گم گشته‎ی یعقوب !

یعقوب‎وار، چه شبها و روزها که در فراق تو آرام و قرار نداریم .

در دوران پر درد هجران، اشک می‎ریزیم و می‎گوییم:

تا به کی حیران و سرگردان تو باشیم .

تا به کی رخ نادیده ترا وصف کنیم .

با چه زبانی و چه بیانی از اوصاف تو بگوییم و چگونه با تو نجوا کنیم .

سخت است بر ما، که از دوری تو، روز و شب اشک بریزیم .

سخت است بر ما، که مردم نادان‎تر واگذارند .

سخت است بر ما، که دوستان، یاد ترا کوچک شمارند .

یا بقّیةالله !

خسته‎ایم و افسرده،

نالانیم و پژمرده،

گریه امانمان را بریده است .

غم دوری، دیوانه‎مان کرده است .

اما نمی‎دانیم چه شیرینی و حلاوتی در این درد و دوری است که می‎گوییم:

کجاست آن که از غم هجران تو ناشکیبایی کند .

تا من نیز در بی قراری، یاریش دهم

کجاست آن چشم گریانی که از دوری تو اشک بریزد؟

تا من او را در گریه یاری دهم

مولای من! دیدگانمان از فراق تو بی فروغ گشته‎اند .

و می‎دانیم پیراهن یوسف، یادگار ابراهیم، نزد توست .

و ای کاش نسیمی از کوی تو ،

بوی آن پیراهن را به مشام جان ما برساند .

و ای کاش پیکی، پیراهن ترا به ارمغان بیاورد

تا نور دیدگانمان گردد .

ای کاش پیش از مردن، یک بار ترا به یک نگاه ببینیم .

درازی دوران غیبت، فروغ از چشمانمان برده است 

کی می‎شود شب و روز ترا ببینیم و چشمانمان به دیدار تو روشن گردد؟

شکست و سرافکندگی، خوار و بی مقدارمان کرده است .

کی می‎شود ترا ببینیم که پرچم پیروزی را برافراشته‎ای؟

و ببینیم طعم تلخ شکست و سرافکندگی را به دشمن چشانده‎ای .

کی می‎شود که ببینیم یاغیان و منکران حق را نابود کرده‎ای ؟

و ببینیم پشت سرکشان را شکسته‎ای .

کی می‎شود که ببینیم ریشه ستمگران را برکنده‎ای ؟

و اگر آن روز فرا رسد ...

و ما شاهد آن باشیم ،

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام خرداد 1389;ساعت 11:34;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

سید و مولای من!

 

من جان ناقابلی دارم،

جسم ناقصی دارم

و اندک آبرویی دارم که این را هم خود شما دادید

که همه این ها را فدای انقلاب و نثار شما می کنم.

 سید ما و مولای ما، برای ما دعا کن

 که صاحب این انقلاب شمایی....

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام خرداد 1389;ساعت 11:9;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

بر کدامين خاک و در کدامين سرزمين تو را جستجو کنم ؟
گفته اند در شهر و ديار ما می آيی !؟ از چشمها می گذری !؟ بی آنکه چشم های گناهکار ما لذت حضور تو را درک کنند !
گفته اند ديار ما بار ها حضور تو را احساس کرده است .
و زمين ما ، تن خسته ی خود را به زلال زمزم تو شسته است .
ای مولای مهربان! ای عزيز سفر کرده!
در کدامين ديار ؟ و در کدامين سرزمين ردپای تو را بجوييم !؟
از کالبد خاکی پله های سرداب سامرا تا ديوارهای کاه گلی مسجد کوفه.
از سنگ های غربت گرفته ی صفا و مروه تا کالبد افسرده قلب خاکستری من !
همه جا تو را می جوييم !
ای غايب هميشه حاضر
چگونه بخوانمت؟
با دست هايي که به نشانه ي خواهش به آسمان بلند است!
با لب هايي که التهاب انتظار را زمزمه مي کنند!
با چشم هايي که شوق ديدار را در زلال اشک هاي بي قرار خلاصه مي کنند!
ويا با نگاه هايي که امتداد جاده را بارها و بارها مرور مي کنند!
آري مي خوانمت با واژه هاي بردباري
مي خوانمت به نامي که نيکان و پارسايان عالم تو را به آن نام خوانده اند
السلام عليک يا صاحب الزمان
کوچه هاي دل هايمان را چراغاني مي کنيم ، گلدان هاي شمعداني و ياس را به استقبال گام هاي مهرباني ات مي فرستيم
عطر حضور تو که در شهر مي پيچد فضاي خاطره جان مي گيرد
صداي قلب تو که مي آيد ضربان عشق در رگ حيات هستي مي ترواد
اي تک سوار غريب
مي دانم که پاي مي گذاري در سرزمين دلم و من حضورت را بارها و بارها فرياد مي زنم
اما اين روزها با خود مي انديشم
راستي چه کسي به استقبال تو مي آيد
ای غريب !
ای تنها !                                                                                   منبع: سایت حضور

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389;ساعت 17:50;  توسط زهرا فتحعلی;  | 

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس